اسم شاعرش رو ولش کنین اما بشنوین
واقعا شنیدنیه
یه تیکه اش رو اینجا براتون مینویسم
....
تو خواب دیدم محشر کبرا شده# محکمه الهی برپا شده
خدا نشسته مردم از مرد و زن# ردیف ردیف مقابلش ایستادن
......
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد# بلند بلند هی صلوات فرستاد
از اون قیافه های حق به جانب# هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت چرا هیشکی روسری سرش نیست# پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست
چرا زنها اینجوری بد لباسن؟# مردای غیرتی کجا پلاسن؟
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن# اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
.......
خیام اومد یه بطری هم تو دستش# رفت توی گوشه ای گرفت نشستش
حاجی بلند شد با صدای محکم# گفت این آقا باید بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نکن# به اهل معرفت جسارت نکن
بگو چرا به خون این هلاکی؟# این که نه مدعی داره نه شاکی
نه مال این نه مال اونو برده# فقط عرق خریده رفته خورده
آدم خوبیه هواش رو داشتم# اینجا خودم براش شراب گذاشتم
.......
یهو شنیدم ایست خبر دار دادن# نشسته ها بلند شدن ایستادن
دیدم دارن تخت روون میارن#فرشته ها رو دوششون میذارن
مونده بودم این دیگه کیه خدایا#تو محشر اینکارا چیه خدایا
همون که کارش عالی بود اون دیگه#بگین بابا توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت دیگه پایین نیا#یه راست برو بهشت پیش انبیا
از روی پل نری یه وقت میافتی#میگم هوایی ببرند و مفتی